کمک
داستان 22 دی 1399
یکی به چاه افتاده بود و مرتب داد می زد: "آی کمک، کمک، کمک کنید."ملا نصرالدین از آنجا رد می شد، صدایش را شنید و جلو رفت.خوب گوش داد. وقتی فهمید مرد درون چاه چه می گوید، یک سکه انداخت به داخل چاه و گفت: "آدم حسابی توی چاه هم جای گدایی است؟"نکته:یکی از مسائل مهم در هم نوایی و احساس همفکری و همدردی با دیگران در هنگام بروز مشکلات و سختی ها، توجه به شرایط و موقعیت آنهاست؛ نه آنچه که ما صرفا در مورد آنها تصور می کنیم.
ارسال نظر